تبليغاتX
ღ♥ღیـــــاسی دختری ســـــــــپـیـدღ♥ღ

ღ♥ღیـــــاسی دختری ســـــــــپـیـدღ♥ღ

زندگی هنگامه ی فریادهاست... سرگذشت درگذشت یادهاست

شروع امتحانات....

سلام به دوستای گلم...

بچه ها شرمنده...

من امتحانای نوبتم شروع شده....

تا ۱۶خرداد امتحان دارم ...

بعدشم میرم تهران...

احتمالا مامانم اینا برنامه مشهد هم دارن...

مسافرت اراک مون هم که هرسال هستش...

ماهشهر هم باید برم...خلاصه سعیمو میکنم که بهتون سر بزنم!!!!


 

 

 

 

بقیه توی ادامه مطلب...

اینا رو گذاشتم که قبل از شروع امتحاناتتون روحیه تون شاد شه!!!

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 23:34 ] [ ♥ღیاسیღ♥ ] [ ]


حــســنــي بـه روايـت امــروزي (طــنــز)

حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو



موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه


نه سیما جون ،نه رعنا جون



نه نازی و پریسا جون


هیچ کس باهاش رفیق نبود




تنها توی کافی شاپ

نگاه می کرد به بشقاب !




باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟

نه نمی رم نه نمی رم




به دخترا دل می بازی ؟!

نه نمی دم نه نمی دم




گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها



گلیه چرا ویبره میری ؟

دارم میرم به سلمونی



که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین




یه کمی به من سواری می دی ؟!

نه که نمی دم




چرا نمی دی ؟

واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم




اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری


موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه




در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه



پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا



نگاه می کرد توو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا




برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه




حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟




نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه




نازی اومد از استخر

تو پوپکی یا نازی ؟




من نازی جوانم

میای بریم کافی شاپ؟


نه جانم




چرا نمی ای ؟

واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب




اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری


موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه





حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت




ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!




هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟




تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی




خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه




باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام




چاهارتا شرعن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام




حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو




درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد




یه زن گرفت وشاد شد

زی زی شد و دوماد شد

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 19:34 ] [ ♥ღیاسیღ♥ ] [ ]


شخصیت های مشهور کارتونی پس از بازنشستگی چه کردند:

اینم از یه پست جالب دیگه...
ممنون بابت نظرات...
ببخشید که دیر به دیر میام...
اخه مگه اینن مدرسه میذاره؟
شنل قرمزی:

الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد.

ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس خود کشی کرد.

ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد.

د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!



لوک خوش شانس:

الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد.

ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد.

ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود.

د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!



میگ میگ(رود رانر):

الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد.

ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد.

ج) در تصادفات رانندگی کشته شد.

د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!



گرگ:


الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش!

ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند.

ج) بی خیال میگ میگ شد.

د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!



چوپان دروغگو:

الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد.

ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد.

ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد!

د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.


سه کله پوک:


الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند.

ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!)

ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد!

د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن.

و) به امارات ترانسفر شدن!


مخمل:

الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید.

ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد.

ج) یک مرغداری احداث کرد.

د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!



ای کیو سان:


الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت!

ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد!

ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!)

د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!



گجت:

الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید !

ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد.

ج) بازرس آژانس شد.

[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 16:37 ] [ ♥ღیاسیღ♥ ] [ ]


سلام...سلام...صد تا سلام...

به به دوستای گلم...

دلم براتون یه ریزه شده بود...

ببخشید که این مدت نبودم...

واقعا متاسفم...

کارنامه ها مون رو دادن شدم19/79..دومین نمره بالای کلاس...

26 بهمن هم تولدم بود...ولی متاسفانه نتونستم یبیام..

خب از این به بعد زود به زود پست میدم...


این مطالب از سایت k-popانجمن هواداران  (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)

اعترافات احمقانه

ستاره:اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید چون موهام خیلی بلند بود بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه!!!!

علی:اعتراف میکنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم از ترس بهش سلام کردم و بعد فراااااااار کردم.....

بتی:اعتراف میکنم یه بار زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظرموندم تا بعد از یک ربع یه پسره جواب داد.من هم که اصلا حواسم به گوشی نبود هل شدم گفتم:سلام منزل اقای ایرانسل؟؟!!

چند وقت پیش تو حیاط خونه داشتم سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد حووول شدم سیگارو رو گوشیم خاموش کردم و بدترررر از اون اینکه گوشیرو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش شده موند تو دستم

شیدا:یه بار رفته بودم بیرون یع پسره بهم گفت بخورمت! منم بهش گفتم گ.....ه نخوووور

وحالا خودم یعنی تیفانی:یه بار کلاس پنجم دبستان بودم از معلمم اجازه گرفتم برم بیرون وقتی میخواستم برم بیرون اول در زدم بعد رفتم بیرون

 


مونا: چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی
!!!!!!!


سیاوش: بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی میکرد از مامانم میپرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی شبا شیطون میاد پی پی میکنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی میاد بری*ه تو چشمام.... اسکل بودم



بتی: اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد



ایرج: وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن



بتی: اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟20 ساله؟نام پدر....؟هستید؟دیروز واکسن سرخک-سرخجه زدید؟با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد با آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم



هومن: اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم
!


پویان: اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود

همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم
!
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم
!


پگاه: اعتراف میکنم که بچه بودم دوست داشتم دندون پزشک بشم،یه بار تو بازی بزور خواهرمو خوابوندم و دندون لقشو با نخ کندم

 

بهنام:اعتراف میکنم وقتی بچه که بودم میخواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعد میامدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کار تو بود تلویزیون روشن کردی کاااااارتون تمووووم شد!!

شیوا:اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها میچرخه یا نه!!تازه هی چند بار پشت سر هم اینکارو کردم چون هرچی میزدم اتفاقی نمی افتاد


اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سرکارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت:اممییییییییر جوووووووون... بلند گفتم جااانم؟گفت خییییلی میییخوووامت...گفتم منم همینطور...گفت نمیای پیش ما!؟گفتم چرا حتما... از پشت میز بلند شدم برم تو اتاقش.به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفنی با دوستش حرف میزنه و من از شدت ضایعگی دیوووووارو گاااز گرفتم


مهر شاد:یه روز ایستاده بودم منتظر تاکسی هههییی میگفتم میدون ونک!بعد از
2-3 بار دیدم دارن بهم بد نگاه میکنن!! دور و برمو که نگاه کردم فهمیدم واستادم توی میدون ونک میگم ونــــــــــــــک


لادن:اعتراف میکنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد من هم بدون استثنا عاشق پسرای توی کارتون بودم میرفتم لباسامو عوض میکردم یه لباس شیک و خوشگل میپوشیدم تا وقتی توی دوربینو نگاه میکنن منو ببینند وعاشقم بشن
!!

 

یه بارم یکی از دبیرایه ما میخواست بره بیرون کلاس در زد و رفت بیرون وقتی برگشت نفهمیده بود هنوز چکار کرده می گفت به چی میخندید!!!!

 


[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 13:19 ] [ ♥ღیاسیღ♥ ] [ ]


شرمنده...

سلام...شرمنده...

زودی میام...1بهمن تموم میشیم...امتحانات رو میگم...

به محض تموم شدن امتحانات اینترنت رو راه میندازم و میام لطفی که تاحالا بهم کردین رو جبران میکنم...

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 21:23 ] [ ♥ღیاسیღ♥ ] [ ]